
صداش کن یواشیکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ ♥ 1:55 نشسته یک نفرکنار قرص هاشبگیر دستشوصداش کن یواش سکوت می کنهسکوتش از غمهصداش کن یواشصدات مرهمه دلش به این خوشهکه شاعر توئهتموم شعرهاشبه خاطر توئه چقدر زندگیشسیاه و بیخودهدلش به این خوشهکه عاشقت شده به چن تا خاطرهدلش به این خوشهولی داره بازمخودش رو می کشه نذار که حس کنهغم شکستشوصداش کن یواشبگیر دستشو بخند لعنتیتوو این شب درازبخند لعنتیبذار بخنده ب...
ادامه مطلب
روزتون مبارک، پسراااایکشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶ ♥ 23:22 در تقویم هخامنشی روز "۲۶ شهریور" روز تولدکمبوجیه پسرِ کوروشِ بزرگ میباشد!و این روز را در ایران روز پسر نامیدهاند. ZOMBIE کوشولو • ...
ادامه مطلب
هیس، بخوابچشماتم ببندبرات یه بالشت گذاشتمپتو رو بر می دارم با ساعت و تیک تاکاشم تنهات میزارم اشکاتم...... چشماتم..... زندگیتم....... بخواب باو زر نزن شب قشنگیع وقتی گریه کردیآسمون سیاه آلوده ی بدون ستاره رو تار ببینیمگه، نه؟وقتی همون موقع ترجیح میدی از همون پنجره پرت شی پایینمن دلم پرواز می خوادچون حسم میگهمیدونی چراچون حسم با اون بودباش اودافظ ...
ادامه مطلب
چندی پیش با خود می گفتمنکند من خودم را فریب می دهمنکند من عاشق نباشمتا لحظه ای پیش که به عشق من حجم دادمن عاشقمبا اطمینان می گویم منعاشقمعشق او برای من ثابت شد استو حالامنمی لرزمبرای اتفاق انچه در ذهنم رخ می دهدنرسمخیالم به پایان نرسدمن نرسم اگر من نرسماو نیز نرسیده است و من می ترسم که ما نرسیم من ...
ادامه مطلب
من و تو مانندساز و نوازنده ایمیكی دستش را تکان می دهدآن یکی با حرکات دست او می خوانم هلو خانوم ، خواننده ی احساس او ...
ادامه مطلب
سلام. این یه یاد نوشته است از امسالاینقدر سال خوبی بود که نمی دونم از کجا شروع کنم از اون اول های سال که وارد مدرسه ی جدید شدم و دلم دوستای خودمو می خواست ، عز اون جایی که ۹۹٪ مدرسه ی ما مال یه مدرسه ی دیگه بودن و همه هم رو میشناختن و کسی مثل من خیلی تنها بود . می خوام از دوست های خوبم نام ب...
ادامه مطلب
من اگه دو ساعت دیگه بیدار بمونممیشه ۲۴ ساعته که بیدارم . هورراااااااا .البته من رکوردم رو ۴۸ ساعته...
ادامه مطلب
پیروزی ما ...آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. بیانیه شماره ی ۱۳ ...
ادامه مطلب
لحظه های نا امیدی سر می چرخاندم ولی کسی نبود.من تنها در زندان قلبم زنجیر بودم.بغضی به سنگینی پر گلویم را بسته بود،هر چند می خواستم داد بزنم ولی باز سکوت حکم فرما بود.در اخرین لحظات چکیدن اشک هایم لذت می بردم؛ولی با ارزوی خیس شدن چشمانم زیر خروار ها خاک دفن شدم ...
ادامه مطلب
عاشقی تنها بودم که در خیابان های شهر قدم می زدم .ولی حالا که او رفت، تنها فقط در اتاقم می نشینم و اشک می ریزم ....
ادامه مطلب
چه خوش روزی بود روز جدایی اگر با وی نباشد بی وفایی اگر چه تلخ باشد فرقت یار در او شیرین بود امید دیدار خوش اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید بازدیدن چه باشد گر خورم صدسال تیمار چو بینم دوست را یک روز دیدار اگر یک روز با دلبر خوری نوش کنی تیمار صدساله فراموش...
ادامه مطلب