من تنها در زندان قلبم زنجیر بودم.
بغضی به سنگینی پر گلویم را بسته بود،
هر چند می خواستم داد بزنم ولی باز سکوت حکم فرما بود.
در اخرین لحظات چکیدن اشک هایم لذت می بردم؛
ولی با ارزوی خیس شدن چشمانم زیر خروار ها خاک دفن شدم
برچسب: وقتی دل ادم میشکنه,وقتی دل ادم میگیره چیکار کنه,وقتی دل ادم میگیره,وقتي دل آدم ميگيره,
نویسنده: رضا محبی