
هرجا می روی حرف از شکست استنکند نا کرده قلب ما را بشکندنکند مثل فلانی دل ما را زنجیر کنندهر جا می رویم همه زده اند و بردنده انددل بی دق دقه ی وی پکید حرف امروز هر هفته ی ماستدیگر ، نه شروع می خواهد نه امیداو مرگ می خواهد و هیچنکند قب ما را بشکنندنکند ما نیز به فنا بریمنکند او از ما دلخسته شودآگاهانه ما را بگذارد بروددل ببندمیانبندممسئله ی امروز جامعه ی ما این استمن نیز سوالی دارمدل ببندم یا نبندم؟من ...
ادامه مطلب
هرجا می روی حرف از شکست استنکند نا کرده قلب ما را بشکندنکند مثل فلانی دل ما را زنجیر کنندهر جا می رویم همه زده اند و بردنده انددل بی دق دقه ی وی پکید حرف امروز هر هفته ی ماستدیگر ، نه شروع می خواهد نه امیداو مرگ می خواهد و هیچنکند قب ما را بشکنندنکند ما نیز به فنا بریمنکند او از ما دلخسته شودآگاهانه ما را بگذارد بروددل ببندمیانبندممسئله ی امروز جامعه ی ما این استمن نیز سوالی دارمدل ببندم یا نبندممن ...
ادامه مطلب
لحظه های نا امیدی سر می چرخاندم ولی کسی نبود.من تنها در زندان قلبم زنجیر بودم.بغضی به سنگینی پر گلویم را بسته بود،هر چند می خواستم داد بزنم ولی باز سکوت حکم فرما بود.در اخرین لحظات چکیدن اشک هایم لذت می بردم؛ولی با ارزوی خیس شدن چشمانم زیر خروار ها خاک دفن شدم ...
ادامه مطلب