این یه یاد نوشته است از امسال
اینقدر سال خوبی بود که نمی دونم از کجا شروع کنم
از اون اول های سال که وارد مدرسه ی جدید شدم و دلم دوستای خودمو می خواست ، عز اون جایی که ۹۹٪ مدرسه ی ما مال یه مدرسه ی دیگه بودن و همه هم رو میشناختن و کسی مثل من خیلی تنها بود .
می خوام از دوست های خوبم نام ببرم تا به یادگار بمونه
اولین دختری که تو مدرسه جذبش شدم بهترین دوستم سنا یه عزیز که با هم داستان های باور نکردنی ساختیم .
اولین جمعیتی که همو نمی شناختن رو با نغمه و مبینا و زهرا(خر خون کلاس ، از اونایی که تا ثانیه ی اخر امتحان میشینه ولی تو پنج دقیقهی اول همه رو جواب داده ) ، سنا و مهدیه تشکیل دادیم .
که گروهمون از هم پاشید و ما یعنی نغمه و سنا و من موندیم .
بزارید از صبح ها قبل از صبح گاهی بگم یا زنگ تفریح ها
ما بچه های ۷۱ بهترین بچه های مدرسه (؛
که یه جا رو تسخیر می کردیم و همه با هم بودیم مو می خندیدیم
امسال من با مبینا a آشنا شدم بهترین بغل دستی دنیا ، که من عاشقشم ، بغل دستی که اونو وقتی نمی شناختم اونو دست و دل باز می دونستم ، بعدا فهمیدم رو مخه و یه دیوونه است ولی بعدش فهمیدم عشقه با اون کاراش
باورتون نمیشه هروز یه جاش درد می کرد ( ورزش رزمی می رفت ) می گفت استادمون با چوب می زنتم که من قویشم آخه من شاگرد خوبشم ، منم می گفتم آفرین فرزند D:
با دوستای خوبی مثل فاطمه صفففااااااااار و نیاااا جان عزیزم و ریحانه کاووسی که یه دونه ( و ) داشت ، دختری که من نمی تونم با خودم مقابله کنم با هاش حرف نزنم ، ما شالله تو همه درس ها هم هم گروهی بودیم D; ( و یادی از سوتی های من ، نیم رخ ، لیان )
و من باید به سر گروه خوبم ( یعنی بی نظیر ) ریاضی قدر دانی کنم هروقت تمرین نمی نوشتم می گفت بیا دفتر مو بگیر تا خانوم نیومده بنویس شیدا جان عزیزم واسه تمام لطف هایی که به من کردی که من یکی از کوچیک ترین هاشو گفتم ازت تشکر می کنم .
و خواهر دوقلوت شادی یه عزیز من تا به حال کسی رو ندیدم به خوبی تو طناب بزنه و مخصوصاً دراز نشست . (؛
و بگیم از کسی که ازش متنفرم و حالم ازش بهم می خوره ، اگه دسته من بود الان سر نداشت ستایش که من اینجا برای اینکه هرسش در بیاد می نویسم (گلی ) و زینب و بحث های سیاسی که اخرش کارمون به دعوا نکشید فایده نداشت D:
و یادی هم از فاطمه موسوی زاده که خیلی وقتا رو مخ بود تو ریاضی كمكم کرد ،،ممنون .
از دوستان خوبم تو پینگ پنگ مینا، مطهره، مهتاب ، سارا ، روژا و در آخر مرضیه ( نمی دونید مثل چی باختم بهش نقطه ضعفشو بلد بودم دو ست هم جلو ولی باختم ):) ممنونم .
و تمام کسایی که تو مدرسه برام نقش موثری نداشتند ممنونم
فقط شیما رو نباید فراموش کرد با اون دوس پسرش . ممنونم شیما .
ولی واقعاً نمی دونم ازتون چجوری جدا بشم بچهه ها .
همتونو خیلی دوس دارم ، همیشه بیادم می مونید (؛
برچسب:
نویسنده: رضا محبی