...
عاشقی تنها بودم که در خیابان های شهر قدم می زدم .ولی حالا که او رفت، تنها فقط در اتاقم می نشینم و اشک می ریزم ....
همیشه می گفتم در کنارم نیست تا غرق عشق کنمش .ولی او هست ، اما نگاهی نکرد که ببیند دارم برایش جان می دهم....